مرتضى مطهرى
591
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ما هرگز نمىگوييم انسان بىماده باز انسان است يا مادهء بىانسانيت باز انسان است ولى مىتوانيم بگوييم كه فعل پس از نابود شدن فاعل باقى مىماند . ما هزارها كار در جهان مىيابيم كه فاعل آنها از ميان رفته و فعل همچنان به سر پاى خود ايستاده است و با اين حال چگونه مىتوان گفت همين كه « كار كننده » دست از كار كشيد « كار » نابود مىشود ؟ پاسخ منشأ اشكال ، سست گيرى و مسامحه در باب حقايق يا پى نبردن به حقيقت فعل و فاعل است . ما اگر چه بنا را كار بنّا و نوزاد را كار پدر و مادر معرفى مىنماييم ولى به حسب حقيقت كار بنّا همان حركات گوناگون دستهاى وى مىباشد كه با مجرد خوددارى از كار از ميان مىرود و گرنه ساختمان هرگز به بنّا قائم نيست ، و همچنين در ساير موارد ، پس ما اولًا اين را مىدانيم كه مادهء فعل و صورت فعل قائم به اين فاعل ( بنّا مثلًا ) نيست ، و ثانياً اين را نيز مىدانيم كه حركات گوناگون دست اين فاعل به او قائم است كه به مجرد ترك معدوم مىشود ، و ثالثاً اين را نيز مىدانيم كه نام « فعل » را كه به اين حركت دادهايم تنها براى اين است كه حركت بوده و به محرك خود قائم مىباشد و گرنه برداشتن و گذاشتن سنگ و آجر روى هم و « بنّا » بودن بردارنده و گذارنده در نامگذارى خصوصيت و دخالتى ندارد و در اين صورت هر حركتى ( فعل ) فاعلى ( محرك ) مىخواهد كه به وى قائم بشود و بى وى از ميان خواهد رفت . و رابعاً اين را نيز مىدانيم كه هر يك از موجودات جهان ماده ، حركتى است و محركى مىخواهد كه به همراه وى موجود بوده باشد . اينها معلوماتى هستند كه با كوچكترين ترديد در يكى از آنها دستگاه عليت و معلوليت و تحول و تكامل از ميان خواهد رفت و از اين روى حكم مىكنيم كه فاعل فعل مانند ماده و صورت فعل به همراه خود فعل بايد موجود بوده باشد . بلى ، چون ممكن است كه در يك فعل فاعلهاى گوناگون على التوالى شركت داشته و هر يك از آنها فعلى را كه انجام مىدهد به دست شريك و انباز خود بسپارد يعنى فاعل دومى اتصال وجودى به فاعل اوّلى پيدا كرده و پس از وى جاى وى را بگيرد ، ممكن است فعلى پس از رفتن فاعل نخستين به فاعلهاى ديگرى قائم بوده و از ميان نرود ، و همهء مواردى كه فعل پس از فاعل باقى مىماند از همين قبيل است . چنان كه روشن شد فلسفهء متافيزيك در اين نظريه ، قانون عليت و حركت عمومى را اساس نظر خود قرار مىدهد و علم امروزه نيز با هر گونه تلاش ، نظريهء تحول و تكامل ( حركت عمومى ) را تأييد مىكند و در اينجا شگفتآور اين است كه